X
تبلیغات
روانشناسی شخصیت - انواع مكانيسم هاي دفاعي
 
روانشناسی - روانشناسی شخصیت- شخصیت شناسی - شخصیت - رفتار با افراد مختلف بر اساس تیپ های شخصیت
 

 

۱- واپس راني(REPRESSION): :سركوب و يا واپس راني اصـلي تـرين مـكـانيـسم دفـاعـي محـسـوب شـده و ديـگــر مكانيسم هـا بعنوان ابزار كمكي بكار مي روند. واپس راني بـه مـعـني جلوگيري از ورود افكار، خاطرات، آرزوها، اميال و تجـارب دردنـاك، نـاخـوشايـنـد، شرم آور و ناپسند به سطح خودآگاه و هشيار مي باشد. در ايـن مـكـانـيـسم خـاطـرات اسـترس زا به طور گزينشي به ناخودآگاه رانده مي شوند. واپس رانـي بـا انـكار متفاوت است در واپس راني فرد هيچ  چـيزي را نفي نميكند. مثال:دختري كه در خردسالي مورد
تعـرض جنسي واقع شده، ايـن تـجـربـه دردنـــاك را سركوب ميكند.

2- فرونشاني(SUPPRESSION): واپس راني اي كه بطور ارادي و خودآگاه صورت ميگرد فرونشاني ناميده ميگردد. بازداري ارادي و هشيار از ورود افكار، احساسات، تجارب و خاطرات خاص به سطح هشيار. احتراز از انديشيدن به مواد اضطراب زا و آزاردهنده و منحرف كردن هشياري به موضوعات ديگر. مثال: دانش آموزي كه به تعطيلات رفته، نگران است كه نتواند از پس امتحانات بر آيد، اما وي تصميم ميگيرد براي اينكه تعطيلاتش خراب نشود مدرسه و امتحاناتش را فرو نشانده و به آنها فكر نكند.

3- واپس روي(REGRESSION): در اين مكانيسم شيوه هاي حل مسائل به سبك بزرگسالان جاي خود را به رويكردي كودكانه ميدهد. واپس روي يعني بازگشت به مراحل ابتدايي رشد و تكامل (مراحلي مطمئن تر،امن تر و فاقد استرس) و بروز واكنشهاي بلوغ نيافته. مثال: بزرگسالي كه هنگام سرخوردگي و ناكامي عروسكي را در آغوش ميگيرد. مثال: مرد 25 ساله اي كه دچار مشكلات مالي جدي گرديده، تمايل پيدا ميكند به خانه پدري خود بازگشته و والدين از وي مراقبت كنند. مثال: مكيدن شست و يا مداد، به لحن كودكان صحبت كردن و هرگونه بروز رفتار سنين پايين تر از خود واپس روي محسوب ميگردد.

4- انكار(DENIAL): عبارت است از انكار و نفي واقعيت، رفتار، كردار و عامل اضطراب زا. عدم پذيرش واقعيت و رد رويدادها. مثال: مادري پس از دريافت خبر كشته شدن پسرش در جنگ، مرگ پسرش را انكار كرده و باز بشقاب غذايش را سر ميزغذاخوري مي آورد و يا لباسهايش را مرتب ميكند. مثال: افراد مسن غالبا پير شدن خود را انكار كرده و ميگويند ما هنوز جوان هستيم. مثال: معتادان همواره اعتياد خود را انكار ميكنند. مثال: پسري كه دوست دختري ندارد ميگويد من به دخترها نيازي ندارم. مثال: هنگامي كه پزشك سرطان را در بيمارش تشخيص ميدهد، بيمار آن را نادرست پنداشته و سراغ پزشك ديگري ميرود.

5- جابجايي(DISPLACEMENT): انتقال احساسات، هيجانات و تكانه هاي اضطراب زا از يك شخص و يا شيء (تهديد كننده و يا غير قابل دسترس) به فرد و يا شيء امن تر و قابل پذيرش تر. تخليه احساسات فروخورده بر سر اهداف بي خطر تر (افراد زير دست ، تحت فرمان، وابسته و يا ضعيف تر از شما). مثال: كارمند عصباني از دست رئيس خود، از آنجايي كه قادر نيست بر سر رئيس خود فرياد بكشيد، هنگامي كه به خانه باز ميگردد عصبانيت خود را سر همسر خود خالي كرده و سر وي فرياد ميكشد. مثال: فرزندان عصبانيت خود را با كوبيدن درها به هم ابراز ميكنند. مثال: يك مرد ناكام در ارضاي نيازهاي جنسي خود، به پرخوري روي مي آورد. مثال: دختري كه از سوي دوست پسر خود طرد شده فورا با پسر ديگري دوست ميشود.

6- دليل تراشي(RATIONALIZATION): عبارت است از استفاده از استدلالهاي منطقي و پذيرفتني براي توجيه رفتار و احساسات غير موجه و توجيه ناپذير- بازآرايي شناختي از ادراكات فردي-علل غير واقعي جانشين علت و انگيزه اصلي و واقعي ميگردد. مثال: فردي كه از اداره خود اخراج گرديده علت اخراج خود را چنين توجيه ميكند:من چون آدم متملقي نبودم و چاپلوسي رئيس را نميكردم اخراج شدم.در صورتي كه بي كفايتي و عملكرد ضعيف وي علت اصلي بركناري وي بوده است.مثال:سارقي كه به يك سوپرماركت دستبرد ميزند هنگام بازجويي ميگويد كه صاحب سوپر ماركت مستحق آن بوده است ويا برداشتن چند قلم جنس از ثروت صاحب آن نخواهد كاست.

7- جبران(COMPENSATION): مستور ساختن جنبه هاي منفي (كاستي هاي نامطلوب)  خودانگاره و شخصيت با تاكيد و تقويت اغراق آميز جنبه هاي مثبت -متوازن سازي تقابلي ضعف ها وعيوب-فرد حس خود كم بيني، حقارت و شكست هايش را با مطرح ساختن خود در زمينه هاي ديگر پنهان ميسازد- تقويت يك ويژگي مثبت در جبران يك ويژگي منفي. و يا جبران ناكامي ها با كامجويي مفرط در زمينه هاي ديگر. جبران دو گونه است يكي تقويت ويژگي منفي و ضعيف و دوم جايگزين ساختن يك ويژگي مثبت و كارآمد جاي يك ويژگي منفي. مثال: كودك لاغر و نزار در بزرگسالي به پرورش اندام روي آورده و بدنساز ميشود. مثال: نوجواني كه از مشكلات تكلمي رنج ميبرد در بزرگسالي سياست مدار ويا سخنران ميشود. مثال: يك دانش آموز با چهره نا زيبا در دانشگاه، دانشجوي ممتاز گرديده و يا پژوهشگر ميشود. مثال: يك دختر نا زيبا رقصنده ماهر ميشود.

8- توجيه عقلي(INTELLECTUALIZATION): استفاده مفرط از تفكر و منطق انتزاعي-پرهيز از احساسات آزار دهنده با تمركز بر جنبه هاي عقلاني-انفصال هيجان از انديشه-ناديده گرفتن جنبه احساسي قضايا و پرداختن به تجزيه و تحليل شناختي آنها. مثال: تمركز بر جزئيات برگزاري مراسم ترحيم و خاك سپاري جاي عزاداري و سوگواري. مثال: بحث در مورد فاكتورهاي مهندسي ساختمانها و يا مكانيسم عمل زلزله ها پس از روي دادن زلزله جاي سوگواري و پرداختن به جنبه احساسي آن. مثال: زني كه مورد تعرض جنسي قرار گرفته شروع ميكند به تحقيق و جستجوي اطلاعات در زمينه ساير موارد تجاوزها و روانشناسي متجاوزان و قربانيان آن و يا در كلاسهاي دفاع شخصي شركت ميكند.

9- برون ريزي(ACTING OUT): استفاده از كنشهاي فيزيكي جاي كنار آمدن مستقيم با چالشها و صحبت كردن درباره احساسات خود- درست نقطه مقابل مكانيسم والايش است- تسليم خواسته هاي نهاد شدن بدون در نظر گرفتن عواقب منفي آن- مثال: مردي كه قادر به ابراز احساسات ناكامي و درماندگي خود در زندگي زناشويي نيست، به برقراري رابطه نامشروع روي مي آورد، بدون در نظر گرفتن عواقب آن. مثال: فردي كه هنگام خشمگين شدن قادر به كنترل خود نيست و به همه چيز آسيب مي رساند.

10- درون فكني(INTROJECTION): نوع شديد همانند سازي ميباشد كه در آن فرد ارزشها و ويژگيهاي فرد و يا گروه ديگر را جذب ساختار "خود" ميكند. دروني كردن احساسات، ارزشها و ويژگيهاي فرد ديگر، ويژگيهايي كه خودمان در آن زمينه ضعف داريم. نسبت دادن افكار و احساسات ديگران به خود و تقليد از آنها. مثال: فردي كه قرار است كنفرانس بدهد، خود را جاي يك سخنران نامدار قرار ميدهد و اينگونه اعتماد بنفس پيدا ميكند. مثال درون فكني شديد: فرد پس از فوت همسرش نشانه بيماري متوفي را بروز ميدهد مثلا اگر همسرش بر اثر سكته قلبي فوت كرده باشد وي در جريان سوگواري به درد سينه مبتلا ميشود.

11- همانند سازي(IDENTIFICATION): روند الگوبرداري (تقليد) افكار، اخلاقيات، رفتار و سلايق فرد ديگر- تقليد ويژگيهاي مطلوب فرد ديگر-الگو قرار دادن ديگران-تطابق خود با ديگران بطور ناخودآگاه- افزايش احساس ارزشمندي با همانند سازي با شخصيتهاي برجسته و نامدار. مثال: دختر دانش آموزي كه مصرانه از مادر خود ميخواهد تا كفش مشابه كفش همكلاسي خود را برايش خريداري كند. اما به شدت تقليد از همكلاسي خود را رد ميكند. مثال: كارمند در جلسه اداره، زبان بدن مدير عامل را تقليد ميكند و يا نقطه نظرات مشابه وي را بيان ميكند. مثال: فرد به سينما رفتن علاقه مند ميشود چراكه فرد محبوب و مورد تحسين وي (الگو) به سينما علاقه دارد. مثال: فرد قرباني با مهاجم همانند سازي ميكند و رفتار وي را تقليد ميكند تا كمتر احساس درماندگي كرده و درمقابل احساس قدرت بيشتري نمايد. و ممكن است با مهاجم خود همدست نيز شود.

12- برون فكني(PROJECTION): نقطه مقابل درون فكني است-نسبت دادن احساسات، اميال، افكار، تكانه ها و گرايشات نامطلوب، ناخوشايند و غير اخلاقي خود به افراد و يا شيء خارجي ديگر. مثال: دختري كه نسبت به همكار مرد خود گرايش جنسي دارد، همكار خود را متهم به چشم چراني و هوسراني ميكند. مثال: شما از فردي نفرت داريد اما تصور ميكنيد وي از شما نفرت دارد.مثال:شما تصور ميكنيد نازيبا و غير جذاب هستيد واين تصور را به جنس مخالف خود نسبت داده و از مواجهه با جنس مخالف خود اجتناب مي ورزيد (ترس از طرد شدن). مثال: مرد بي وفا نسبت به همسر خود، همسر خود را به خيانت متهم ميكند. بلاگردان سازي به معني سپر بلا قرار دادن ديگران نيز تلفيقي از برون فكني و انكار است.

13- والايش(SUBLIMATION): انرژي خود را صرف فعاليت هاي سازنده كردن-هدايت افكار و تكانه هاي ناپذيرفتني از سوي جامعه به اهداف پسنديده تر. مثال: فردي كه گرايشات جنسي و يا خشونت آميز قوي دارد به ورزش بوكس روي آورده و يا سرباز ميشود. مثال: دختري كه مجبور است براي لاغر شدن رژيم هاي سخت بگيرد به نقاشي علاقه مند شده و بيشتر تصاوير ميوه ها را نقاشي ميكند. مثال: مردي كه از عمل بريدن لذت ميبرد جراح ميشود. مثال: كودكي كه ميخواهد توجه والدين خود را جلب كند شاگرد ممتاز مدرسه ميشود.

14- باطل سازي(UNDOING): به خنثي كردن گفتار و اعمال پيشين اطلاق ميگردد. تلافي كردن رفتار وكردار ناپسند. مثال: مردي كه همسر خود را تحقير كرده است، براي همسر خود هديه ميخرد و يا بطور مبالغه آميزي از وي تعريف و تمجيد ميكند. مثال: فردي كه مرتكب قتل شده مكررا دستهاي خود رامي شويد. مثال: شما پشت سر دوست خود از وي بدگويي ميكنيد سپس از كرده خود پشيمان شده و وي را به منزل خود به شام دعوت ميكنيد. مثال: فرد ثروتمندي كه به موسسات خيريه كمك مالي ميكند، چرا كه ثروت خود را از طرق نامشروع كسب كرده است.

15- واكنش سازي(REACTION FORMATION): واكنش سازي و يا واكنش وارونه زماني است كه شما احساس ونيت خود را  بطور اغراق آميزي عكس آن چيزي كه بوده ابراز ميكنيد. نوعي تظاهر و وانمود كردن. مثال: مردي كه گرايش به مردان ديگر دارد، نسبت به همجنس بازان ابراز نفرت ميكند. مثال: شما از مهماني بدنتان مي آيد اما بيشتر از ميهمانان ديگر به وي احترام گذاشته و به اصطلاح تحويلش ميگيريد. مثال: زن متاهل از بيم آنكه همكارش به وي علاقه مند نگردد با همكار مرد خود بدرفتاري ميكند. مثال: يك مرد خشن و پرخاشگر ممكن است با اين رفتار ميخواهد ترديدها و ناتوانيهاي جنسي خود را پنهان سازد. مثال: استاد دانشگاهي كه تصور ميكند از دانش علمي كافي برخوردار نيست بيشتر از واژه ها و اصطلاحات پيچيده و علمي استفاده ميكند.

16- آرماني ساختن(IDEALIZATION): برآورد اغراق آميز صفات و ويژگيهاي مثبت و ناچيز شمردن خصويات منفي و يا ناديده گرفتن آنها. مثال: عاشق تنها خوبيهاي معشوق  را مي بيند و از ديدن بديهاي آن عاجز است.

17- پيش بيني(ANTICIPATION): پيش بيني رويدادهاي احتمالي آينده و در نظر گرفتن واكنشها و راه حلهاي واقع گرايانه و جايگزين. برنامه ريزي براي آينده. ملاحظه پيامدهاي رفتار خود.

18- نوع دوستي(ALTRUISM): خدمت رساني و ياري رساندن به ديگران بطور سازنده كه رضايت فردي را بدنبال دارد. فرد از واكنش مثبت ديگران خشنود شده واحساس خوبي پيدا ميكند.

19- اجتناب و يا رويگرداني(AVOIDANCE): كنار آمدن با عوامل استرس زا با عدم مواجهه با آنها. مثال: شما از همكار خود در اداره بدتان مي آيد بنابراين سعي ميكنيد با وي برخورد نداشته باشيد و يا نزديك وي نرويد. مثال: فردي كه از ارتفاع هراس دارد سعي ميكند از مكانهاي مرتفع دوري كند. مثال: هنگامي كه در مورد  مسايلي كه از نظر شما ناخوشايند است سخن به ميان مي آيد سعي ميكنيد موضوع بحث را عوض كنيد.

20- شوخ طبعي(HUMOUR): تاكيد بر جنبه هاي جالب و طنز گونه عامل استرس زا و تعارضات. انحراف از جديت و نيمه خالي به نيمه مثبت و پر. مثال: شخصي كه دچار بيماري ناشناخته اي است اين موضوع  كه، پزشكان قادر به تشخيص بيماري وي نيستند را دستمايه خنده قرار ميدهد.

21- انزوا(ISOLATION): تفكيك جزء و مولفه هيجان از خاطرات، تجارب و افكار دردناك. انباشت تمام هيجانات در يك بخش ذهني محبوس و غير قابل دسترس. مثال: دانشجوي پزشكي بدون احساس ترس از مرده و يا مرگ جسد تشريح را كالبد شكافي ميكند. مثال: كارمند بانك هنگام رويارويي با سارق با خونسردي و آرامش سارق را ناكام ميسازد اما پس از اينكه سارق بانك را ترك ميكند، وي بلافاصله از ترس ميلرزد و يا گريان ميشود.

22- خيالپردازي(FANTACY): فرد به منظور گريز موقتي از شرايط دردناك به خيالپردازي روي مي آورد. هدايت آرزوهاي دست نيافتني و يا نامقبول به قوه تخيل.

23- پيوند جويي(AFFLIATION): كمك خواستن و حمايت ديگران را خواستار شدن. تسهيم مشكلات با ديگران.

24- بي ارزش سازي(DEVALUATION): فرد اهداف مطلوب و خواستني اما غير قابل دسترس را بي ارزش و معيوب معرفي ميكند. مثال: مصداق ضرب المثل گربه دستش به گوشت نميرسد ميگويد بو ميدهد. مثال: فردي كه در مصاحبه ورودي استخدام رد ميشود، شركت مورد نظر را بي اعتبار معرفي ميكند.

25- ناچيز شماري(TRIVIALIZING): كوچك شمردن و بي اهميت شمردن مسايل مهم وجدي. مثال: فرد پس از به زمين خوردن، پس از برخاستن ميخندد. مثال: پسري كه از سوي دختري طرد ميگردد به دوستانش ميگويد كه آن دختر زياد هم خوشگل نبود.

26- طفره و انحراف(DEFLECTION):منحرف كردن توجه بسوي مسايل و افراد ديگر.

27- بازداري هدف(AIM INHIBITION):هنگامي كه ما  با اهداف و آرزوهاي دست نيافتي  مواجه ميشويم، انتظارات خود را تقليل ميدهيم. نوعي جابجايي و دليل تراشي ميباشد. مثال: مردي كه به يك زن گرايش جنسي دارد اما به هر دليلي قادر نيست نياز اصلي خود (ارضا جنسي) را تامين كند (مثلا زن متاهل است) به زن ميگويد، تنها چيزي كه ما نياز داريم يك دوستي صميمانه است. مثال: فردي كه به حرفه دامپزشكي علاقه وافري دارد اما نميتواند در رشته مزبور ادامه تحصيل بدهد دستيار دامپزشك ميشود.

28- دو پاره سازي(SPLITTING):فرد اطرافيان خود را به دو گروه عمده  خيلي خوب و خيلي بد تقسيم بندي ميكند. و همه چيز را سياه و سفيد ميبيند. از قانون همه يا هيچ استفاده ميكند. اما اين دو گروه مدام جاي خود را به يكديگر ميدهند. يعني فردي كه صبح خيلي بد بوده ناگهان عصر همان روز در گروه خيلي خوب قرار مي گيرد. علت آن عدم توانايي فرد در كنار آمدن با احساسات دوسوگرا ميباشد. مثال: زن از شوهر خيانت كار خود خرده نميگيرد اگر چه شوهرش كماكان به روابط نامشروع خود ادامه ميدهد.

29- گوشه گيري(WITHDRAWAL):فرد تصميم ميگيرد براي كاهش عوامل استرس زا از اطرافيان خود كناره گيري كرده و انزوا طلب ميشود.

30- جسماني كردن(SOMATIZATION): تعارضات (مشكلات رواني) خود را به شكل نشانه هاي جسمي بروز ميدهند.دربخش هايي از بدن كه از اعصاب سمپاتيك وپاراسمپاتيك عصب گيري ميشوند. هدايت اضطراب به مشغوليت ذهني با شكايت از يك مشكل جسماني براي منحرف ساختن توجه از مسايل رواني آزار دهنده. فرد بطور اغراق آميزي نگران سلامتي خود است. اين مكانيسم با خودبيمار انگاري متفاوت است كه فرد براي جلب توجه ديگران از يك بيماري موهوم شكايت ميكند. در خود بيمار انگاري فرد بطور ناخوداگاه تكانه هاي ناپذيرفتني را به شكل نگراني جسمي بي مورد بروز ميدهد. خود بيمار انگاري نيز با تمارض متفاوت است در تمارض نشانه هاي بيماري عمدا ايجاد ميشوند. علايم جسماني كردن مثل فشار خون بالا، تيك هاي عصبي و يا بثورات جلدي. مثال: مردي كه زن خود را تهديد به زدن مي كند ناگهان دستش فلج ميشود. مثال: يك فرد بسيار پرخاشگر و سلطه جو، كه شرايط زندگي اجازه بروز اين رفتارها را از وي سلب كرده است، به فشار خون بالا مبتلا ميشود.

31- تبديل(CONVERSION): مانند جسماني سازي ميباشد اما اين بار تعارضات در نواحي از بدن كه از عصب حركتي و حسي عصب گيري ميشوند بروز مي يابند. انتقال تعارضات رواني (تكانه هاي سركوب شده) به نشانه هاي جسمي به منظور تسكين اضطراب. اين علايم شامل نابينايي، فلج شدن و نا شنوايي موقت و يا تشنج، سردرد، خستگي و تيك هاي عصبي ميباشد. مثال: مصرف بيش از حد مشروبات الكلي به آخر هفته محدود ميشود.

32- جداسازي(COMPARTMENTALIZATION): فرايند انفصال بخشي از خود از هشياري ديگر بخشها. مثال: مرد درستكار و اميني كه از بازگرداندن كتاب كتابخانه سرباز ميزند و دو نظام ارزشي متمايز را در كنار هم حفظ ميكند. مثال: دزدان در ميان خود و با خانواده خود بسيار درستكار و صادق ميباشند.

33- گسستگي(DISSOCIATION): تفكيك گروهي از افكار و فعاليتها از بخش اصلي سطح هشياري و گريز رواني از شرايط آسيب زا. جدا كردن خود از واقعيت. تغيير عمده و موقتي در شخصيت ويا هويت. وجود دو يا چند روند ذهني در آن واحد بدون يكپارچه شدن آنها. فرد روندهاي رفتاري و هيجاني خود را از الگوي رفتاري هشيار و يا هويت معمول خود جدا ميسازد. قطع به هم پيوستگي خاطرات، هيجان و خوداگاهي. قطع ارتباط با خود و يا محيط. مانند واپس راني بوده و معمولا در پي يك ضربه روحي سهمگين عارض ميگردد. مثال: خيال پروري در طي روز. مثال: شما پس از تصادف سهمگين به گونه اي رفتار ميكنيد كه انگار شما در اين تصادف حضور نداشته ايد. مثال: نياوردن مشكلات كاري به خانه (يك گسستگي سالم).

34- قدرت مطلق و يا همه توانا(OMNIPOTENCE): فرد به گونه اي رفتار ميكند كه گويي از يك قدرت، توانايي و يا موهبت ويژه برخوردار بوده و برتر از ديگران است.

35- نمادي سازي(SYMBOLIZATION):يك  بازنمايي رواني، يك ايده و يا شيء پيچيده جاي خود را به يك شيء و يا عمل ديگر ميدهد. جابجايي آرزوهاي عميق(سركوب شده) و نسبت دادن آنها به اشيا و اعمال. مثال: سربازان علت پيوستن به ارتش را دفاع از پرچم معرفي ميكنند. مثال: شكل گيري روياها.

36- خيالپردازي در خودمانده(AUTISTIC FANTACY):نوع شديد خيالبافي است كه درآن فرد كاملا يك زندگي خيالي را براي خود پديد مي آورد.

37- رفتار پرخاشگرانه، منفعل، منفعل-پرخاشگرانه و با قاطعيت: نيز ديگر مكانيسمهاي  دفاعي ميباشند.

38- مقاومت(RESISTANCE):ايستادگي شديد در برابر ورود داده هاي سركوب شده(ناهشيار) به سطح هشيار.

39- شكايت و رد كمك(HELP-REJECTING COMPLAINING): فرد مدام از اطرافيان خود شكايت كرده و مكررا تقاضاي كمك ميكند اما زماني كه ديگران ميخواهند به وي كمك كنند و يا وي را راهنمايي كنند، پيشنهادات، اندرزها و كمكهاي ديگران را رد ميكند. در واقع اين رفتار در استتار احساسات، خصومتها و يا سرزنش پنهان نسبت به ديگران، در فرد بروز مي يابد. 

نكته: مكانيسمهاي دفاعي بلوغ يافته و سالم شامل: پيوند جويي، والايش، شوخ طبعي، فرونشاني، نوع دوستي، پيش بيني و رفتار قاطع ميباشند.

نكته: استفاده از مكانيسمهاي گسستگي، خيالپردازي، رويگرداني، همانند سازي، جبران، جابجايي، انزوا و واپس راني در حد معتدل و سالم جايز است اما استفاده اغراق آميز، مفرط و تكرار شونده، بسيار آسيب زا خواهند بود .

  نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:46  توسط جعفر هاشملو  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM